تبلیغات
شیـــعه چهـــارده معصـــوم ع

واپسین روزهای حیات پیامبر (ص) از زبان هوگو



قطعه شعر بلند ویکتور هوگو درباره آخرین روزهای حیات پیامبر اکرم (ص) در قالب کتابی با عنوان «سال نهم هجرت» با ترجمه ویدا رامین از سوی انتشارات باغ آبی منتشر شد. هوگو در این سروده اشاره‌ای به آخرین وصیت‌های حضرت محمد(ص) و احوال ایشان داشته است.-


روایت شاعرانه واپسین روزهای حیات پیامبر (ص) از زبان هوگو



سروده بلند «سال نهم هجرت» این‌چنین آغاز می‌شود:
«احساس می‌کرد، زمان مرگش فرا رسیده است
آن‌چنان با وقار و شکوهمند بود که به ملامت کسی بر نمی‌خاست
چون در کوچه‌ها قدم می‌زد رهگذران از هر سو سلامش می‌گفتند
و او، به مهربانی، پاسخ می‌داد
هنوز در محاسن سیاهش، بیست تار موی سپید نبود،»

هوگو در ادامه به وصف و شرح چهره پیامبر (ص) و احوال و حالات ایشان در آن روزها پرداخته و حتی اشاره‌ای به امامت حضرت علی (ع) داشته است، آن‌جا که می‌گوید:
«آن‌گاه، پرچم اسلام را به پرچمدارش «علی» سپرد و گفت:
این آخرین سپیده دم زندگی من است
خدایی جز خدای یگانه نیست. در راهش تلاش کن!»

همچنین در این سروده به دیگر روایت‌هایی از آخرین روزهای زندگی پیامبر (ص) اشاره‌‌های دقیقی شده است. برای مثال در بخشی از این سروده می‌خوانیم:
«همهمه‌ای در میان مردم درگرفت و پیامبر ادامه داد:
آی مردم، گوش بسپارید!
اگر یکی از شما را سخنی ناپسند گفته‌ام
پیش از آن‌که از میانتان بروم، برخیزد
و در حضور همگان آن‌را به من بازگرداند
اگر کسی را به ناحق، ضربتی زده‌ام
بیاید و با این چوپ مرا قصاص کند!»


هوگو بخش پایانی این سروده و توصیف مرگ پیامبر (ص) را این‌چنین شرح می‌دهد:
«شب هنگام
فرشته مرگ، بر درگاه خانه آمد و اجازه ورود خواست
پیامبر رخصت داد
پیک خدا که داخل شد
حاضران دیدند که برقی شگفت
در نگاه پیامبر درخشیدن گرفت
همانند نوری که روز میلاد در چشم‌هایش داشت.
«عزراییل» گفت:
ای پیامبر! خدایت تو را به نزد خویش می‌خواند
پیامبر پاسخ داد:
دعوتش را به جان می‌پذیرم و می‌آیم!
آن‌گاه لرزشی کوتاه بر شقیقه‌هایش نشست
و نفسی آرام لب‌هایش را از هم باز کرد
و «محمد»
جان به جان آفرین سپرد» 
 





دسته بندی : پیامبر اکرم (ص) , دانستنیهای شیعه ,

       سنا
      09:09 ب.ظ -  پنجشنبه 27 آذر 1393